|
بلند ترین صدای دنیا
|
||
|
گنج نامه |
جمع کن تا موعد نمایشگاه که رسید مجبور نباشی هی واسه بابات چایی بریزی و
هی بگی :بابایی !چقدر جوون موندی!
نمایشگاه کتاب یعنی اینکه آرزو کنی کاش برگزار کننده ها یه ذره !فقط اندازه یه ذره
واسه تو ارزش قائل میشدن و حداقل اسم ناشرا رو با ترتیب حروف الفبا درست
مینوشتن.....
نمایشگاه کتاب .....کاش میشد یه دستشویی درست حسابی داشت !چون اگر اب و
غذا رو واسه خودت ببری دستشویی که نمیتونی ببری !به قول یه دوست عزیز اندازه
این شبستان دستشویی بزن اگه ملت گفتن چرا؟
نمایشگاه کتاب یعنی...شونه های خسته ..کتفای افتاده ....چادرا و مانتو های خاکی
و قیافه های سرخ شده از وزن زیاد کتابا .....
اخ خدا !اینقدر خسته ام که حال ندارم خیلی جدی ..بیست و یکمین نمایشگاه کتاب
رو نقد بررسی کنم .....شونهام خسته است ...کتابا رم هنوز جابه جا نکردم ....تا بعد
|
|