تبليغاتX
بلند ترین صدای دنیا - دنياي تخم مرغي
 
بلند ترین صدای دنیا
 
 
گنج نامه
 
گاهي فكر ميكنم دنيا واسه من شده اندازه يه تخم مرغ ..تو اين تخم مرغ چيزي

نيست جز يه تخت خوابي كه ميخوامش واسه خواب .....چند تا تيكه پارچه كه جاي

 همون برگ هاي  مامانو بابا رو گرفته امادر ابعاد وسيعتر ...يه آينه كه ميگن زياد

توش نگاه نكنم....شايد خودمو چشم بزنم! يا يه وقت نور آينه بشينه رو فروغ

 چشما

  خيابوني كه بالا و پايينش

 ميكنم هر صبح و شب .......با اون خط هاي سفيدش مثل دهن كجيه يه خرگوشه به

يه پلنگ گرسنه ..ميگه :خيطي !ديدي به من نميرسي..

 ،يه هواي گرم كه مثل دستاي حريص يه از خود بيخود شده   تمام تنو با ولع

 انگشت ميزنه تا يادت باشه هر سال منتظرش باشي وبدوني هيچ جوره اهل

كوتاه اومدن نيست  ...يه قطره كه از زير موها ليز ميخوره مياد رو گردنم بعد با يه

 عشوه اي كه خاص خودشه ميغلطه ميره تا ناكجا آباد ...انگار نه انگار كه من صاحبه

اصليش هستم ...از خود من به وجود اومده ..اصلا من اووردمش..

 

راستي اين همه چيز تو يه تخم مرغ جا ميشه ؟؟؟

 

 |+| نوشته شده در  جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 1:29  توسط مسالینا  | 
 
  بالا