تبليغاتX
بلند ترین صدای دنیا
 
بلند ترین صدای دنیا
 
 
گنج نامه
 

   جاي پايي روي برف 

 

 

ديروز برف همه جا را سفيد پوش كرده بود و همچنان هم ميباريد و با همين بارش ميگفت :تا

 

همه جا را سفيد نكنم دست بر نميدارم ......ولي زياد سر حرفش باقي نماند و همين چند ساعت

 

پيش بند آمد تا مثل همه برفهاي اول زمستان در اولين آفتاب از بين برود و كارش تمام

 

شود ..جاي شما خالي همان موقع كه آسمان  نعمت ارزاني ميكرد، ما و چندي از دوستان زير

 

آسمان بوديم .با ديدن برف يادمان رفت كه ناسلامتي دانشجويان اين مملكت هستيم ،ديگر بايد

 

بزرگ شويم ،اين كارها از ما بعيد است و..خلاصه از همين حرفهاي هميشگي ..

 

 

مثل همان موقع ها كه دانش آموز بوديم ،همه با هم رفتيم به دل برف .اينقدر گوله برفي به هم

 

پرتاب كرديم كه فردا احساس سرما خوردگي تمام تنمان را فرا گرفت... .هر چند بعضي ها كه

 

خيلي دوستشان دارم نبودند اما باز هم برف جاي گرمشان را با تمام سردي اش برايم پر

 

كرد .وقتي حسابي برف به سرو كله هم زديم و از نفس افتاديم ،تازه يادمان افتاد كه اي بابا خيلي

 

دير شده است .........همه آماده شديم ...جاي پايمان را روي برفهاي

 

روبه روي دانشكده  هر چند براي مدتي كوتاه يادگار گذاشتيم و از هم خداحافظي كرديم .وقتي

 

سوار تاكسي شدم به روز فارغ التحصيليمان  فكر كردم ..به روزي كه بايد كلاه منگوله دار به

 

سرمان بگذاريم ،يك مدرك كزايي به دست بگيريم و از هم خداحافظي كنيم و به اميد ديدار

 

بگوييم .وقتي بيشتر فكر كردم كه سه سال ديگر چطور خواهيم بود و چه ميكنيم ....ديگر زياد

 

ادامه اش ندادم ... اگر تجربه كرده باشي آن هم وقتي ترم 2 هستي ،ميداني كه زياد فكر به فارغ

 

التحصيلي ،فكر لذت بخشي نيست .شايد سينه ات درد گرفته باشد در گلويت احساس بغض كرده

 

باشي و بعد به خودت بگويي حالا كو تا سه سال!!!من هم همين را گفتم و  بخار شيشه ماشين را

 

پاك كردم و آرزو كردم اين برف بدقول تا روزهاي ديگر ببارد ..... تا روزي كه همه باشيم ...

 

كاش ميشد جاي پايمان تا هميشه روي برف ها بماند......

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم دی 1386ساعت 23:2  توسط مسالینا  | 
 
  بالا