تبليغاتX
بلند ترین صدای دنیا
 
بلند ترین صدای دنیا
 
 
گنج نامه
 

خيز از جا پي آزادي خويش خواهر من ز چه رو خاموشي

 

خيز از جاي كه بايد زين پس خون مردان ستمگر نوشي

 

كن طلب حق خود اي خواهر من از كساني كه ضعيفت خوانند

 

از كساني كه به صد حيله وفن گوشه خانه تو را بنشانند

 

تا به كي در حرم شهوت مرد مايه ي عشرت و لذت بودن

 

تا به كي همچو كنيزي بدبخت سر مغرور به پايش سودن

 

بايد اين ناله خشم آلودت بي گمان نعره و فرياد شود

 

بايد اين بند گران پاره كني تا ترا زندگي آزاد شود

 

خيز از جاي و بِكَن ريشه ظلم..... راحتي بخش دل پرخون را

 

جهد كن ،جهد كه تامين بكني

بهر آزادي خود قانون را ...............

 

با وجود اين كه قبول دارم  فروغ ، در بسياري از اشعارش يك طرفه به قاضي رفته و

 

افراط كرده اما نه من نه كس ديگه نمي تونه اين قريحه قوي رو دست كم بگيره. 

 

 انگار تمام حس اين زن درشعر مي ريزه . وقتي شعر را مي خوني در كنارت رنج

 

،شادي ، غم ،بدبختي ، يا هر چيز ديگه اي رو حس مي كني .... دليل اين كه، اين شعر

 

 رو انتخاب كردم اين نيست كه با آقايون مشكلي دارم يا چيز ديگه، تنها دليلش اينه

 

كه فكر مي كنم اين شعر به محض ديدن يه ظلم بزرگ يا يه بي وفايي در يك آن

 

سروده شده ...شايد چون احساس ميكنم هر موقع حرصمون از اولاد ذكور در مياد اين

 

شعر مي تونه براي يك لحظه هم كه شده طوفان درون مارو جهت بده، شايد بتونه

 

خيلي حرف هارو به روح ما بگه كه ما خودمون نمي تونيم .....يا شايد جسارتش رو

 

نداريم.   اين شعر بهانه ايِ براي اينكه (گذشت )روكه ذاتي ِ درون ماست براي لحظه

 

اي فراموش كنيم، فراموش كنيم كه حتماً بايد  ببخشيم   ................

 

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386ساعت 14:16  توسط مسالینا  | 

دردي سخت در امتداد بازوان شب دستان قدرتمند ماه را ميفشارد و سكوت از پشت شيشه هاي ستاره بر صبر ماه

بر سختي ها آفرين ميگويد و روز به جاي هر دلداري از كنار ماه خوشبختي ميگذرد و بدون حتي يك لحظه نگاه

تنها اميد ستاره ها به

شب است شب

ستاره ميداند فقط بوسه هاي شب بر تن رنجور ماه  تسكين اين درد سخت خواهد بود

بوسه هاي طولاني خداحافظي از اين تاريكي دل انگيز و دست در دست روشنايي رسوا گذاردن تمام رنج ماه

بود

 |+| نوشته شده در  سه شنبه نهم مرداد 1386ساعت 16:0  توسط مسالینا  | 
 
  بالا